پژوهشكده تحقيقات اسلامى
26
سرداران صدر اسلام (فارسى)
جوان در جواب گفت : « من بدينجهت با شما مىجنگم ، زيرا به من گفته شده كه على نماز نمىخواند ، و شما هم كه ياران او هستيد با نماز سروكار نداريد . ديگر اينكه فرمانده شما على ، عثمان خليفهء ما را كشت ، و شما نيز او را در اين امر يارى كرديد . » هاشم گفت : « كشتن عثمان به تو چه ارتباطى دارد ! ياران پيامبر و قاريان قرآن او را كشتند ، زيرا كه در دين خدا بدعتهايى گذارده بود ، و با احكام قرآن مخالفت كرده بود ، البته اصحاب و ياران پيامبر نسبت به دين دلسوزترند و از ديگران درا ظهار نظر نسبت به امور مسلمانان اولى هستند ، و من گمان نمىكنم حتى يك لحظه امر اين امت در مورد قتل عثمان به تو ارتباط داشته باشد ، كه تو در بارهاش دلسوزى كنى . » جوان گفت : « آرى به خدا سوگند دروغ نمىگويم ، زيرا دروغ زيان مىرساند ، و سودى نمىدهد ، و گويندهاش را رسوا مىكند . هاشم گفت : تو از اين مسائل و جريانات بى اطلاعى ، چه بهتر كه آن را به عهدهء افراد آگاه واگذارى . آن شخص كه تحت تأثير قرار گرفته بود گفت : به خدا سوگند كه تو مرا نصيحت كردى . » هاشم گفت : « اما اين كه على عليهالسّلام نماز نمىخواند ، بدان كه او نخستين كسى است كه با پيامبر صلىالله عليهوآله نماز گذارد ، و از همه به دين آگاهتر و به پيامبر صلىالله عليهوآله نزديكتر است ؛ و امّا كسانى كه همراه على عليهالسّلام و در ركاب او هستند ، پس بدان كه همهء آنها از قاريان قرآن و شب زنده دارانند ، اين اشقياء و فريب خوردگان تو را گول نزنند ، و از راه منحرف نكنند . »